به وقت نگاهت چه وقتی بیام
که دلتنگ دستای سردم بشی؟
چجوری بهت بغضو حالی کنم؟!
چقد زن بشم تا تو مَردم بشی؟!
جهانِ تو یک صفحه ی خط خطی
جهان من اما پر از طرح تو
بیا پانوشت سکوتت بشم
بیا گریه ی من بشه شرح تو!
منو راه بده تو جنونت بذار
که با شونه هات عشقبازی کنم
بذار تا توی قلب تنهائیات
برات نقش یه عشقو بازی کنم
من از مرز ویرون شدن اومدم
من از روح نابود قلب زمین
سکوتم، یه زخمم یه مُش خاطره م
یه تکرار تلخم یه بغضم! همین!
نمی ترسم از "شاید از دست رفت"
نمی ترسم از اینکه روزی بری
واسه داشتن خیلی چیزا باید
یه روزی یه جایی ازش بگذری
بذار با تو باشم بهم نه نگو
تو هم مثل من قلبت از غم پره
نمی فهمی اینو که می فهممت
داره غصه روح تو رم می خوره
اصن فرض کردم تمامش دروغ
برات باید از بودنم بگذرم
اگه راه من شی سفر سخت نیست
اگه تو دروغی پُر از باورم
دنیا دو رو داره دوتاش نامرد
دستای خونیمو تماشا کن
من کشتمت حالا تو حاشا کن
اون خنجری که توی پهلوته
بغض منه با کینه مخلوطه!

حالا تو حاشا کن که غم داری
هرشب منو تو خونه کم داری
من گوشه ی قلبم تورو کشتم
هرچی دلت می خواد بگو پشتم
چیزی نبوده بین ما - گفتی!؟
یادت باشه از پا که می افتی
اون خنجری که توی پهلوته
بغض منه با کینه مخلوطه!
عشقی نبود ... اما تو قلبم مُرد!
هه ... چی شده بازم بهت برخورد؟
اون بوسه های مرده-ماسیده ت
اون خنده های پوچ و پوسیده ت
مال خودت ... من چشم و دل سیرم
من از لجن ماهی نمی گیرم!
اون خنجری که توی پهلوته
بغض منه با کینه مخلوطه!
من از چشمت افتاد ... تو لبخند زد !!
یه عمری زمینگیر چشمای تو
یه عمری زمین خورده ی بی کسی
تو از خونه دوری از این شهر دور
چجوری به داد دلم می رسی؟
کجا می بری این همه دوریو
کجا می بری لحن دلتنگمو
تو که بی خیال منی .. بی خیال
به سینه ت نزن این همه سنگمو

شبیه درختای غمگین شهر
پر از زخم و تاریخ و امضا شدم
شکستم هزار مرتبه اما باز
به عشق جنون تو بود پا شدم
تنم روی دستای این شهر موند
منو پس بگیر از دهن دره هاش
تو تردید و ترس و سیاهی و مرگ
نترس و بجنگ و یه کم مرد باش!
بذار طعم خون رو لبات را بره
به بارون پناهنده شو زخم من!
مسیر جنونت به سمت منه
بیا زخم تازه رو زخمم بزن ...
درد دوست دختر بودن ... لذت معشوقه بودن
این
روزا با خودکشی نهال، مردای زیادی رو می بینم که از حقوق «دوست دختر»ها دفاع می
کنن! هی سنگشونو به سینه می زنن! هی برای تنشون ارزش قائل میشن! گاهی دلم می خواد
از این همه شعار دادن بالا بیارم!

حرفای قشنگی هستن ولی ما ملتی هستیم که میگیم مرگ خوبه ولی واسه همسایه ... یادمه وقتی توی کمپین یک میلیون امضا فعالیت می کردم آقایون زیادی اونجا بودن ... حتی تعدادشون از خانم ها هم بیشتر بود ... چیزی که توی ذهن من بود این سوال بود که مرسی که برای آزادی من می جنگید اما آیا این آزادی سهم خواهر و مادر و همسر و دوس دختر خودتون هم هست؟! یا فقط برای یه زن دیگه س که توی زندگی شما نیست؟! که «ناموس» شما نیست!!!؟ چند تا از این آقایون به به گو و هورا کش حاضرن با دوس پسر خواهرشون رفیق باشن؟! باهاش اینور اونور برن؟! خونه شون دعوتش کنن؟!یادمه یه بار از دوس پسرم پرسیدم خواهرت دوس پسر داره؟! بیاین 4تایی بریم بیرون ... چشماش 4تا شد و گفت تیکه تیکه ش می کنم! گفتم مگه تو دوس دختر نداری؟ گفت من فرق می کنم! من هنوز فرقش رو نفهمیدم! کدوم یکی از این آقایونی که اینجا هستن حاضرن اگر مادرشون همسر نداره با مردی که با مادرشون دوست میشه رابطه ی محترمانه ای داشته باشن؟! تازه گیریم هم داشته باشن دوستاشون درباره ش چی میگن؟ به مادرش چقدر توهین میکنن؟! می بینین؟ مرگ خوبه ... ولی واسه همسایه!نه؟ اگه یه یه دختری / زنی آزادانه از رابطه ی جنسیش حرف بزنه رودر روش میگن چه زن شجاعی آفرین و پشت سرش اونو به همدیگه تعارف می کنن! بلایی که سر فروغ فرخزاد عزیز کم نیاوردن! هنوز هم که هنوزه مردهایی رو می شناسم با قدمت ادبی 50 ساله که به فروغ میگن فاحشه اما کاملا پیداست اونچه که عذابشون میده اینه که دستشون به فروغ نرسیده! فروغ عزیز رو مثال می زنم چون هنوز می بینم بعد از مرگش هم دارن رنجش میدن! وگرنه فروغ برای من یه قدیسه! به هیچکس هم مربوط نیست که تعبیر من از قدیس چیه!آقایان ... آقایان عزیز ... دوستان من ... به این سوالا جواب بدید! صادقانه بگید توی این موقعیت ها چطور برخورد می کنید؟! با دوس پسر خواهرتون یا مادرتون؟! حتی با دوس دختر دوستتون؟! چطوری نگاهش می کنید؟! پشت سرش چی میگید؟
من از تو نمی ترسم ...
دلواپس دستامم
دلواپس دلتنگیم
دلواپس دوریتم
از زندگی سنگیم
دلواپس آغوشت
تو این شب بارونی
دلواپس جاموندن
وقتی تو نمی مونی
دلتنگ توام اما
تو چیزی نمی دونی
دستامو نمی بینی
چشمامو نمی خونی
دلواپس دستامم
که بعد تو می میرن
که حتی بدون تو
با همدیگه درگیرن
من از تو نمی ترسم
این زندگی بی رحمه
می بینه تورو می خوام
می بینه ... نمی فهمه
از فاصله می ترسم
از این شب شاعر کش
از این سفر بی رحم
از این به سلامت .. خوش

من از تو نمی ترسم
دلواپس دستامم
دلواپس این حس
«بعد از تو چه تنهام»م
...

ساده لوحانه!
گرمای دستاتو که یادم نیست
یادت بیاد حوات من بودم
اینجا کسی غیر از تو آدم نیست!

فایل صداتم مونده از اون شب
یادت میاد؟ غمگین و خواب آلود؟
گفتم بخون و گریه می کردم
می خوندی و گریه کنارم بود!
از اون دروغایی که می گفتی
کلی هنوزم آرزو دارم
کلی خیال ناقص و نارس!
هرشب هنوزم با تو بیدارم!
"من" ساده لوحانه به "تو" خو کرد
"من" ساده لوحانه "تو"رو می خواس
فهمیدنش آسون آسونه!
"تو" رفتی اما "من" هنوز اینجاس
غیر از اینا یه چیز دیگه م هس
چندتا شماره عاطل و باطل!
***
من عاقبت از غصه می میرم
از دست تو از درد تو ... قاتل!
وقتی سرنگ شب پر از دردست ...
این قرص ها چیزی نمی فهمند
از من که دارم بی تو می میرم
از من که با تنهایی و تردید
کنج خودم - این گوشه - زنجیرم
این قرص ها چیزی نمی فهمند
سیگار ها و بوسه ها حتی ...
گیلاس های گیج بی تاثیر ...
یا نشئه ها وُ پرسه ها حتی ...

وقتی کلوناز پام هم دیگر
جای تورا در من نمی گیرد
شعر از نفس می افتد و انگار
حتی تخیل بی تو می میرد
سرگیجه دارم، قرص های خوب!
من دارم از سردرد می میرم
در مجلس ختمی بدون تو!
دارم خودم را جشن می گیرم
تلخ تر از شوکران سقراطی ...
ربط دارد دلم به دوری تو
گم شده لحظه های بودن من
وسط فیبرهای نوری تو
Chat پلی بود تا به آغوشت
در گریز من از شب سردم
زیر لمس حرارت دستت
مثل Keyboard زندگی کردم
سرد بودم نفس دمیدی تو
معجزه کرده ای «مسیحا دم»
گریه کردم برای چشمانت
روبروی تو پشت یک Web-cam
طرح لب هات روی مانیتور
بوسه های تو از مودم رد شد
ضربه های منظم قلبم
-تو گذشتی و- بوق ممتد شد
ربط دارد شبی که می رفتی
به شبی که ترانه می افسرد
به شبی که کسی درون تنم
حالش از زندگی به هم می خورد

ربط دارد شب نبودن تو
به همه چیز زندگی حتی -
ربط دارد گذشتنت از من
به سرِ روی دار من فردا!
واسه دوباره نوشتن! واسه دوباره ... ترانه ...
یه جای قصه می لنگه
تو چشم انداز این رویا
منو تنها رها کردی
تو آغوش شب و سرما
من از شب پرسه ی بی تو
من از شب گریه می ترسم
نگاهم کن که بی دستات
دارم این گوشه می لرزم
یه جای قصه می لنگه
تو باید پیش من باشی
باید آغوش امن من
واسه عاشق شدن باشی
نگو تقدیرمون اینه
که باید رد بشیم از هم
دارم بی تو تموم میشم
دارم دق می کنم کم کم

لبای بسته تو وا کن
که روشن شه شب یلدام
تورو کم داره این تقویم
تو تنهایی ، منم تنهام
از این آهنگ می ترسم
یه جای ساز ناکوکه
به چشمای تو این روزا
چقد چشمام مشکوکه!
قرار ما رسیدن بود
یه جای قصه می لنگه
دلم دلواپسه بدجور
دلم بدجور دلتنگه

