تبليغاتX
چه غریب ما ندی ای دل نه غمی نه غمگساری/نــه بــه ا نـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار ا نـتــظــاری/غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد/کــه دگــر بــدیـن گــرا نـی نـتـوان کشیــد بــاری/سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ ست/تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری/نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم/منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری نقطه چین

نقطه چین

ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم

فرصت تلخ باز باریدن/ در فراغت عزیز دریایی

و شکستن کنار دردی نو/ از غم رفتنت شکیبائی

می زنم زیر هق هق بسیار می چکم لابلای رفتن تو

یک ستاره به نام تو باید یک ستاره به نام تو خسرو!

تو نباشی صدای جاری آب در شب شعرما نمی آید

و سکوت  نبودن تو گریه از من دوباره می خواهد

تو صدای سکوت سهرابی در طنین هجای نا بلدان

روشنایی/ برای تابیدن/ در زمین سیاه بی خردان

فرصت نقره ای ندارد این/ پرده های سپید تو در تو

به دویدن نمی کند جرات/ ساقهای ضعیف این آهو

رفتن تو /مرگ رویا بود لحظه هایی که ایمنم از غم

و صدای تو اوج آرامش/ لحظه های چکیدنم از غم

 

نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت 13:24 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

نگاه کن که من درون شط شب
چگونه ذره ذره محو می شوم
نگاه کن چگونه سایه ام
به خاک چشم تو نشست
نگاه کن، نگاه کن، عزیز دل!
دلم شکست!
ببین! که بودنم حرام می شود
غمم کلام می شود
و گیسوی سیاه و صاف تو
برای پای خسته ام چو دام می شود
مرا ببین چگونه بی تو خاک خاطره به سر شدم!
تمام شب
هزار بار
به یاد دستهای تو
فدای یک سحر شدم!
گناه من همین که عاشق توام
همین که دل به بودن تو بسته ام
همین که پای حرفهای ساده شب شروع عاشقی نشسته ام
گناه تو
ولی
چه ساده پاک می شود
دلم
ولی
چه ساده خاک می شود
و گونه های من
که بوسه های تو
همیشه سر به شانه اش نهاده بود
چگونه از نبود یک ترانه
یک غزل
در این حضور بی تپش
به چشمهای خیس من
مسیل گریه را
سپرده اند!
نگاه کن تمامی خیالها و خوابهام
مرده اند!
نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت 1:24 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

بیا نترس
مرحمی میان دستهای من
تورا نشانه رفته است
بیا نترس
اگرچه از هجوم غم پرم
اگر  تمام روزها
اگر تمام شام ها
اگر از این ستاره ها و ماهها
دلم گرفته است
اگر که زخم خورده ام
اگر چه مرده ام
برای تو پناه می شود دلم
تو می توانی خوب من
که سر به شانه شبم سپاری و
ابر ابر بباری و
دوباره در توان تو
بهار سبز می شود
و آن من همیشه زرد
و آن من همیشه درد
و آن من شکسته ی غمگین کوچه گرد
دوباره شاد می شوم
که سهم من از این جهان منعکس در افتاب
فقط همین بود و هست
که قایق شکسته ی دل تو را
به ساحل سکوت و سادگی برم
پرنده ام
نترس ای درخت پیر
همین که سبز شد جوانه ی تو
می پرم ...
نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 17:35 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

من بوسه هایم را به نامت می زنم آقا

 

هی پای دردم  را به دامت می زنم آقا

 

دستان من درگیر موهای سیاهت باد

 

شیرینی ام را هم به کامت می زنم آقا

 

هی می نویسم از نگاه ساکت چشمت

 

حتی شرابم را به جامت می زنم آقا

 

با من بیا تا مرز فردایی که پیدا نیست

 

من پختگی بر صبح خامت می زنم آقا

 

می میرم از بی بوسگی هایت عزیز دل!

 

من بودنم را هم  به نامت می زنم آقا

نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 15:47 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

فقط خیال بود و بس، نه!عشق، کار ما نبود

 

شعله شدن، به شب زدن، در ید پیله ها نبود

 

ز سفره ی تن زمین سهم سکوت خورده ایم

 

در این هجوم خستگی، صدای ما رسا نبود

 

هر آنچه کرد آدمی، فقط برای خویش بود

 

نه! در خیال معبدش، نشانی از خدا نبود

 

رسم بدیست زندگی و جز سقوط برگ نیست

 

در این رسوم خشک ما، رسم خوش وفا نبود

 

باغ شدیم و سهم ما شد عطش زرد خزان

 

با رگ خشک ساقه مان سبز نبود، صفا نبود

 

راه، نرفته ایم ما، در انتظار مقصدیم!

فقط خیال بود و بس، نه!عشق، کار ما نبود

نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 11:3 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

عاقبت مثل سفال/ لب° پر شدم!

پشت دیوار غمت/ پرپر شدم!

درصف آنها که چشمت دیدشان

بیوفا  بودی که من آخر شدم!

بیوفا بودی عزیزم/ راست بود

عشق تو آنچه مرا می کاست بود

چشمهای کهربائیت ای عزیز

آنچه جان عاشقم می خواست بود

من گناهی جز محبت داشتم؟

پای عشقت/ جز صداقت کاشتم؟

در دلم جز مهر چشمان تو یار

مهر دیگر را/ کجا من داشتم؟

نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت 22:25 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

من گذشتم از تو اما /دل من مونده تو دستات

پرامو چیدی ولی من/ پُرم از هوای چشمات

یکی بعد رفتن تو/ آینه هاش /پر شده از درد

یکی بعد تو/ تو جاده /خودشو /وقف سفر کرد

رفت و رفت تا آسمونو /دست ابرای سیاه داد

اونقدر خیره به در شد/ تا نگاش به مردن افتاد!

دست کشید روخط اشکاش/ دلشوداد دست بارون

یه اسیر بی صدا شد /توی دست سرد زندون

نوشته شده در شنبه 15 تیر1387ساعت 16:24 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

Design By : Night Melody