نقطه چین
ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم
آن مرد خوب غزلهای عاشقی دیگر به شانه ی من سر نمی نهد حالابرای خلوتمان زیر نور ماه اشعار عاشقانه دگر سر نمی دهد آن مرد خوب غزلهای عاشقی از شانه های غزلگون من پرید آخر مرا کشید به خاک فنا شدن اشکی شد از نگاه پریشان من چکید آری گذشت از من دیوانه مرد من رفت و مرا نشاند به آوارگی و درد بودم کبوتری و هم آغوش آسمان اما غمش مرا کلاغی سیاه کرد وقتی که بیدادت خرابم کرد گریه خودش را در نقابم کرد من ماهی ام اما بدون تُنگ چشمان تو دیشب جوابم کرد در من تلاطم بود و بیداری آرام آغوش تو خوابم کرد می ترسم اما غرق غم گردی جوری که اندوه تو آبم کرد این قافیه تقدیم چشمت باد از بس غزلهای تو نابم کرد بی چتر شک تا مرز من برگرد حالا که باران خیس آبم کرد به کورش زرفتن به پاس مهربانی اش: هدیه به تو ترانه ای که جز چکیدن نمی خواد این بال خسته از هوات به جز رسیدن نمی خواد به جز رسیدن نمی خواد دستهای سرد و بی کسم همین خیالت مال من،من که به تو نمی رسم همین هوای بی کسی که پر شده تو نفسهام خلوت کوچه هایی که خط می زنم تو پرسه هام نمیرسی به دادم و میشم اسیر این قفس هیچی ازم نمی مونه حتی به قدر یک نفس به این ترانه پا بذار بیا وُ دستامو بگیر منم که بی نگات شدم تو این هجوم غم اسیر بیا به دیدن دلم که میشکنه هر شب و روز سهم دل عاشقم از/ اون همه عشق/این همه سوز؟ نه خوب من رسم وفا حتی تو کابوس جز اینه کور بشه اون چشمایی که عشقو نمی خواد ببینه پائیز شدم حیــــف بهارم نرسیدی دستـــی به تن زرد غروبم نکشیدی هی داد زدم دامن وصلت نکش از من رفتی و مـرا دست از آن وصل بریدی افسوس از این گوشه امن قفس عشق وحشی شدی و بعد گذشتی و پریدی من حوصله باغچه ام تنگ شد ای گل برگرد و بِدَم در دل این خـانه امیدی ابری شدی و تیر نگاهت دل من کشت هیهات که بر خشک سکوتم نچکیدی روزی به لب رود برو لیــک نشو مات چون قصه غمگـین من از رود شنیدی هرم نفست آب حیاتیست مرا حیـف تو مرگ بر این پیکـر افسرده دمیدی پروانـه شدن مـرده در اندیشه بالـم در پیله خشمی که براین تن تو تنیدی
| Design By : Night Melody |





