تبليغاتX
چه غریب ما ندی ای دل نه غمی نه غمگساری/نــه بــه ا نـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار ا نـتــظــاری/غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد/کــه دگــر بــدیـن گــرا نـی نـتـوان کشیــد بــاری/سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ ست/تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری/نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم/منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری نقطه چین

نقطه چین

ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم

(به خدا حافظی تلخ تو سوگند، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد)*

باورم بود که قسمت شده با من باشی

روی پیشانی من گرچه نوشتند، نشد

در خیال من و این آینه جاوید شدی

هرچه از خاطره ات آینه دل کند نشد

همه عشق خودش را به تو بخشید دلم

قسمتش ذره ای ازعشق توهرچند نشد

رفت و آمد شده در آینه اما سوگند

به خدا هیچ نگاهی به تو مانند نشد

گره خوردند به هم بعد تو ابروهایم

بعد تو کشت مرا اخم که لبخند ،نشد

با تومی شد به خدایی برسد این شاعر

آخراین بت که شکستیش خداوند نشد

گفته بودند که از یاد دلم خواهی رفت

عاقلان در همه ی طایفه گفتند، نشد!

*فاضل نظری

نوشته شده در پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 15:34 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

شنبه، از درد تو پرپر می زنم

از غم دوری تو جان می کنم

صبح یکشنبه، شبیه چای سرد

رختخواب من بدون عطرمَرد !

هر دوشنبه حال و روز بی کسی

عصرهای بی قدم، دلواپسی

تا سه شنبه گیج گیج از درد سر

با خودم از چشم تو بیگانه تر

چارشنبه، روز خوب لودگی

حالتی شکل شروع زندگی

عصر پنج شنبه "تو بازم نیستی"

"راحتم بگذار"، "آدم نیستی"!

جمعه های خوب خواب آلودگی

بی خیال درد این دلدادگی

هفته های زرد بی عشقی من

شکل درد کهنه ی تنها شدن

نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 23:46 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

در خلوت سکوت خودم زارمی زنم!

غمگین ترین کلاغ دهات شما منم!

شاید شبی کنارهمین غصه های زرد

مثل درخت خشکِ تبرخورده بشکنم

قابیل قصه ی من چشم های توست

آلوده شد، به گناه تو، دامنم!

منقار خالی من خود گواه توست!

زاغی که رفته پنیر از کفش منم!

در خود خزیدم و بعد از عبور تو

تصویر می شود به افق خط رفتنم

نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 22:54 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

یک آسمانم، سرد و بارانی

سرما وُ بارانی که می دانی

مهمان چشمان خودم هستم

چشمان خیس و مات و گریانی

که در شب چشم تو گم می شد

دور از نگاه آن رقیبانی _

آنها که خنجر را به ما دادند

این ما همان میشان! قربانی

شاید نباید دور می ماندیم

از گله ی آن نارفیقانی

که خانه را آوارمان کردند

حالا شدیم از ریشه زندانی

پشت همان دیوار دیدار و

پشت همان آغوش پنهانی

نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 15:2 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

طاقت بیار راهی نمونده تا

شهری که گفتن پشت دریاهاس

شهری که گفتن پشت هر پیچش

صدتا ستاره همزمان پیداس

 

طاقت بیار بال تو می تونه

درگیر طوفانی که میگن، شه

می شه قدم هایی که می لغزن

طاقت بیاری تو، دویدن شه

 

طاقت بیار این غصه افسانه اس

مثل هیولاهای فولادی

طاقت بیار و باورم کن، تو

مثل همین پروانه آزادی

 

کی گفته تاریکی پر از دیوه؟

کی گفته تنهایی پر از غصه اس؟

کی گفته که درهای آزادی

رو به نگاه این قفس بسته اس؟

 

طاقت بیار خوبم، تحمل کن

ما یک نفس از مرگ شب دوریم

باید به فرداها بپیوندیم

ما وارثان حضرت نوریم

نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 23:6 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

Design By : Night Melody