تبليغاتX
تنهائیامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم/واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم؟ / تو باید از من رد بشی من باید از تو بگذرم / کاری نمی تونم کنم باید بیافتی از سرم / بعد از تو باید با خودم تنهای تنها سر کنم / یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم --- روزبه بمانی نقطه چین

نقطه چین

ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم

بالی بزن تا آسمانم را بگیـــــــــری

تا انتهای کهکشــــــــــانم را بگیری

ازتو نمی رنجــم عزیزم هرچه باشد

حتی اگر از جســـم، جانم را بگیری

نقـــاشی ات را می کشم روی تن ابر

از من اگــر طبع روانــــم را بگیری

تسلیم ایــــن دیوانگــــی های غریبــم

تسلـــیم تو تا کـــه جهانم را بگـــیری

روزی اگر در من توان کـــوچ دیدی

من از تو می خواهم توانم را بگیری

نوشته شده در سه شنبه 26 آذر1387ساعت 23:8 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

افتاده نگاهم به نگاهـــی که نپرسید

ازسینه کشیدست دل آهی که نپرسید

دیگـــــــر پی درمان دل زار نباشید

آلوده ام از زهر گنــاهی که نپرسید

آنقدراز این بی کسی و حسرت و اندوه

دلگیر شدم گــاه به گاهی که نپرسید

از کنج قفس گونـه ی آرامش دیروز

افتــاد دلم دست سپاهــی که نپرسیــد

افسوس شد ایوان مدائن - دل مغرور-

ویرانه ی ان چشم سیاهی که نپرسید

من گم شده در گردنه ی راه رسیـدن

افتاده ام امروز به راهـی که نپرسید

 

نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 23:25 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

آرام نشسته ایم و لب می گــــیریم

داریم برای لـــــــب هم می میریم

هرچـــــند گناه دارد این کار، گناه

پای مزه اش،من وتو بی تقصیریم

=====

آمد و مــــــرا گرفت، در آغوشش

بوی تــن من نشست بر تن پوشش

بوسید مرا برای من شعــر نوشت

میریخت زبان من غزل درگوشش

نوشته شده در سه شنبه 19 آذر1387ساعت 2:7 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

شما را به قرآن ، رهــایـم کنید!

از این یوغ ذلــــت ، جدایم کنید

نـــمی خواهم اصلا که آدم شوم

که زنجـــــیر منطق به پایم کنید

غـــذایم غزل ، فکر من عاشقی

در این راه روشن ، فدایم کـــنید

به جای نصیحت به من بهترست

به حــافظ توسُّل ، دعـــــایم کنید

چه کابوس تلخی،منِ بی غزل؟!

ازاین خواب وحشت صدایم کنید

نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت 13:55 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

تقدیم به «مهدی ب.»

 

با نگاهم پی چشمت گشتم

کوچه ها را که پر از آدم بود

دو قدم زودتر از من رفتی

سرعت پای من اما کم بود

 

دو غزل زودتر از سرخی سیب

تو به دامان زمین افتادی

تو همان حضرت آدم هستی

که به حوای خودت تن دادی

 

کسری از ثانیه لبخند زدی

با لبانی پُرِ از بوسه ی درد

لب من را که پرازخواهش بود

لب تو وسوسه باران می کرد

 

با همان سادگی ساکت خود

از کنار من تنها رفتی

من صدایت زدم آقا، آقا ...

کاش یک اسم به من می گفتی!

نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 22:28 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

گفتم اما، تو نمی فهمی و تقصیر تو نیست

رفتن از گوشه ی این پنجره تدبیر تو نیست

نه فقط من همه ی شهر تو را می خوانند

توبگوهست؟کسی هست که درگیرتونیست؟

اشک چشمان من و خون هزارعاشق  تو

عزم رفتن که کنی آه، که زنجیر تو نیست

کاش بر صورت سردم نفسی "ها" بکنی

- آینه! پاک شدن، در خط تقدیر تو نیست

اثر درد تو در من غزلی تازه شده ست

به خودت هیچ نگیراین همه تاثیرتو نیست

این گلایه است که در دفتر من می خوانی

شعر من دیر زمانیست که تقدیر تو نیست

نوشته شده در جمعه 1 آذر1387ساعت 23:1 توسط هدی به نژاد (شمیم)| |

Design By : Night Melody