نقطه چین
ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم
پشت هزار توي خاطره هاي زنانگي پروانه اي ميان هجوم شيشه و تور خالهاي غمگين سكوتش را مي شمارد زني كه پنجره ها را به ميهماني نسيم و شكوفه مي بُرد و آسمان را لابلاي شيشه هاي هفت رنگ به انسجام گلهاي محزون و امتداد بوسه هاي سرد «بهمن» پيوند مي زد حالا كنار خاطره هايي كه زرد پشت سكوت «ظهيرالدوله» نبودن هجاهاي زنانگي را به دفتر دوشيزگان سياهپوش نبض مي گيرد. دستهایش را در باغچه کاشت سبز شد میدانست میدانست میدانست دست اعجاز به دنبال شما مي گردد يك غزل باز به دنبال شما مي گردد مثل آواز دل انگيز خيالات منيد دست اين ساز به دنبال شما مي گردد تن تان داغ ترين شعله ي تابستاني دَمِ آواز به دنبال شما مي گردد گره از موي پريشان غزل باز كنيد شعرشب ساز به دنبال شما مي گردد گرچه كمياب ترين ميوه ي اين بازاريد دل من باز به دنبال شما مي گردد بگذار همين گوشه همينجا به همين شكل ويرانه ي احساس مرا باد بروبد بر هم بزند خلوت آرامش من را هي پنجره را بر دل ديوار بكوبد بگذار كمي از دل هم عشق بدزديم يا اينكه به هم دانه ي گندم بفروشيم حالا كه به يُمن غم دل موج ترينيم بگذار در آغوش شب هم بخروشيم دزدانه بيا از لب هم بوسه بگيريم دستي به تن خسته ي خلوت برسانيم بگذاركه از شانه ي اين حس صميمي هرچيز كه دارد اثر از غم بتكانيم بسپار سر خويش به اين سينه ي محزون بگذار نوازش بكنم خستگي ات را بگذار كه پيدا بكند باز تورا عشق افشا كند اين شوق به دلبستگي ات را با من قدمي راه بيا تا لب دريا بگذار صدف در شب چشم تو بريزم بگذار كه آهو بشوم، دام بيافكن حالا كه محالست از اين بند، گريزم روي لبهاي سرخ من غلتيد صورتي رنگِ سردِ لبهايت و زن بوسه ها ي من افتاد بين دستــــــان مرد لبهايت زوج لبهــاي گرم تو بوسه جزعسل نيست فردِ لبهايت طعم گيــلاس قرمز شيرين ميرسد كِي به گرد لبهايت؟ ذهن پائيــــــزي پياده روام بسترم برگ زرد لبهــــايت به عشق بزرگ زندگیم: بوسه هايي كه سرخ مي ريزند روي زردي فصل سرد فراق! و زني كه من ام بدون شما مي تكد در چهارچوب اتاق! باغهايي كه بي شما زردند كوچه هايي كه از شما خالي من صليبي شدم به دوش خودم شكلي از يك مسيح پوشالي! اسكلت مي شوم درون تنم پوك پوكم پر از هجوم ترك! گريه كردم نرو كه مي پوسم! گريه كردم! تو؟ : - خب به درك! هر غزل نامه اي براي تو شد هر رباعي پيام من كه: بيا! هر ترانه: بگو كجايي پس؟ هر قصيده: نيامدي؟ فردا! اين همه التماس سرخ و سپيد اين همه شعر روشن و تاريك اين همه دوري شما از من اين همه من به دستتان نزديك! كوچه بي شك بدون تو مرداب خانه بي شك بدون تو قبر است آسماني كه صاف و آبي بود شاهد گريه هاي صد ابر است من؟ - زني كه سياه مي خندد من؟ - زني كه سپيد مي بارد تو؟ - كسيكه درون سينه ي من خنجر و داس و دشنه مي كارد همه چيز از رباعي ات آمد اي چپاولگر زن اسفند! تا سپردم به دست تو بوسه بوسه ات از دودست من دل كند ساكت و بي تو وُ خراب شده مي نشينم كنار بي كسي ام خسته ام از سكوت چشمانت خسته ام كي به داد مي رسي ام؟! كوچ بايد به سمت و سوي بهار تا رسيدن به خنده ي خرداد كور مي شد دوچشم من ايكاش به نگاه شما نمي افتاد!
| Design By : Night Melody |






