نقطه چین
ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم
مثل رنج هزار ساله شدن بين يك مشت اسب رم كرده پرسه هاي خراب نيمه ي شب در هواي كثيف و دم كرده مثل كوك شكسته ي ساعت كشتن يك سكوت با «تق تق» وحشت از احتمال چرخش ميز وحشت از ناگهان گشت ورق رو شدن مثل دست لعنتي ام پشت ميز قمار افتادن روي خال خيال تو ماندن مثل هفت خبيث جان دادن روزگارم هميشه اين بوده بي تو سيگار با تو*هم سيگار سرفه هاي چقدر خشك و سياه چرخش اين تسلسل و تكرار مثل شاه سياه بخت ورق پشت هم پيش تو زمين خوردم بي بي ساكتم به حرف بيا از تو بايد چقدر مي مردم؟ مثل جيغ فنر كه خشكيده از تو از بغض تو دلم پر بود تاس بختم هميشه طاق افتاد آس دل بي ده تو مي فرسود آخرين برگ دست آخر تو برگ قلب پر التهابم شد زدن سور كوچ تو از من آخر بازي ات جوابم شد * اصلاح شد من و تمام شبم التماس يك آغوش تماس هاي مكرر به گوشي خاموش صداي نازك يك زن به جاي پاسخ تو به طعنه وُ به كنايه كه: «نيست! رفته! برو!» و اشك هاي تر من به روي بالش سرد چكيده هاي غريبي كه مرد من برگرد! تو نيستي و نبودي كنار من اي كاش و التماس عروسك: «مراقب من باش!» صداي جيغ بنفشم «نرو! نه! من اينجام!» تباني تو وُ اين شركت بد Telecom! شماره پشت سرهم صداي صفحه كليد نفس نفس زدن من! پُرم از اين ترديد و بغض مي بُرَدَم مثل تيغ جراحي!! شبيه جمله ي وحشت: «مرا نمي خواهي؟» صداي هق هق زن پشت سيم هاي سكوت من، ارتفاع اتاقم، پياده رو و سقوط! بازم اين پنجره رو وا مي كنم رو به لحظه هاي سرد بي كسي چه بهار باشه چه پائيز مي دونم نمياي! به داد من نمي رسي! مي دونم؛ عيد و محرَّم نداره! واسه من هميشه زندگي عزاس! انگاري دل و حساب من يكي هميشه دوره وُ از همه جداس هيچي تو دنياي سرد و زردتون لبامو به خنده وا نمي كنه غم تنهايي منو مي جَوِه وُ دردمو هيچي دوا نمي كنه گم شدم بد جوري، پيدا نميشم تو هزارتوي سياه زندگي وقتي هيچكي پاي حرفت نشينه چي مي توني، چي اَصَن داري بگي؟ توي تيكه تيكه ي آينه ها خودمو زخمي تر از قبل مي بينم وقتي ذهنم پُرِ پائيزه بگو چطوري سفره ي هَف سين بچينم؟ مث اون ماهي ريز قرمزم توي تنگ سرد و بي آب زمين چشم به راه لحظه ي تحويل عمر! منو با چشماي منتظر ببين گردش فصل هميشه زردمو مي تونه دست تو زير و رو كنه مي تونه آغوش مهربون تو منو با آينه روبرو كنه
| Design By : Night Melody |





