نقطه چین
ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم
پشت خط هاي سرخ يك تلفن من به فكرت ]سكوت[ مي خندم تو كه شب روي شب تلنباري من كه هر روز و لحظه مي گندم! پُر شدم – رفتنت پُرم مي كرد- از هياهوي تلخ دوري تو به خودم زهر مار تف كردم! نيش خوردم! فقط به كوري تو! پشت ترديد زير و رو شدم و به خودم از تو پشت مي كردم من كه رفتم؛ ولي فقط ايكاش فرصتي بود تا تو برگردم! من كه دلواپس خودم بودم به تو بايد پناه مي بُردم «پرسه هامون به خاطرت باشن!!» كنج آغوش كوچه مي مُردم! روي لبهاي من نفس مي زد وحشيِ بوسه هاي مسمومت روي موهاي من به هم مي ريخت طرح انگشت سرد / معصومت! من – كه يادت نبود – مي پوسيد بين دست شكسته ي گلدان زير دل-بي كسي قدم / مي زد مشت روي سكوت اين زندان «من سكوتم تو گريه اي امّا، روي دوشم به گريه عادت كن عمرت از بي كسي اگر رنجيد خنده باش از خودت حمايت كن» گفت و رفت از نوازشم / اما من در اين فصل تازه مي پوسم دارم از دستِ لحظه مي ميرم بس كه اين كنج خسته مأيوسم پشت آرايشم دلم پوسيد من مچاله شدم كنار سكوت مثل «يوسف» كه دل خوشم ته چاه سنگ بستم به هر پرم كه سقوط ... فرض كن اين قضيّه كامل شد با دوتا قاب عكس و يك لبخند فرض كن سرنوشت من خورده بين تاريكي و سحر پيوند با كسي كه هميشه «هرگز» بود من هميشه فقط ترك خوردم سهم من يك طناب يك كاغذ تا به امرت ]بدون شك [ مُردم ...! من مرده ام امّا تو در من زنده مي ماني باران!تو در ابري سترون زنده مي ماني حتي اگر پائيزي و زردم چنين امروز با حس خوبي تا شكفتن زنده مي ماني هر قطره از باران پيامي دلنشين دارد يعني تو تا آغاز رستن زنده مي ماني من با چراغي هم كه خاموش است مي مانم امّا تو با خورشيد روشن زنده مي ماني تو بي كلامي از محبت ساده خواهي مرد با تا ابد از عشق گفتن زنده مي ماني با هر غزل انگار جاني تازه مي گيري شاعر تو تنها با سرودن زنده مي ماني مي دانم از سرما نمي ترسي ولي بانو! آيا تو با احساس مردن زنده مي ماني؟ □ بي تكيه گاهي درد من بود اي موازي ها گفتند با در خود شكستن زنده مي ماني آئينه مي بيند چه غمگينم و مي پرسد: با اين ترك ها آه اي زن، زنده مي ماني؟ === مي دونم قوافي اين كار خيلي ضعيفه آماده پذيرش همه دعواها از طرف اساتيد هستم! دوست خيلي خوبم محمد قادري فر وارد وبلاگ نويسي شد سري بهش بزنيد! دفتر شعر "بهشت هم به جهنم فداي ناز نگاهت" از دوست گرامی و بزرگوارم جناب آقاي حبيب حسن نژاد هم وارد بازار شد تهيه كنيد بد نيست گاه گاهي رها نوشته شدم كنج تاريكي هميشگي ام سوختم در حريق چشمانت پا به پاي قداست "ژاندارك" از تو حالا نوشتني شده ام بين اسناد مانده از "پلوتارك" دكمه هاي سفيد با نت "Mi" گريه هاي پيانوي "موتسارت" دكمه هاي سياه با نت "La" حرفهاي فقط يقين "دكارت"! با ترانه چقدر ضجه زدم باش من، نه!"" Un-break my heart! قي شدم از گلوي مسمومم بعد تو، جام سمّي سقراط! از "شَغاد" پليد "رستم" كش تا شريك شبانه ي "مِمْنُون" تير خوردن – برادرت بزند!- و خيانت ... و همسر فرعون! شك به اصل قشنگ اطمينان تن سپردن به ذهن "سوفسطا" "مسخ" بودن درون تنهايي پشت ذهن تكيده ي "كافكا" مثل موجي تنم پر از درد است پرم از زخم هاي "نيچه" شدن! دختر فصل هاي تكراري گيج سيّال حسّ گنگ "شوپَن"! رنده شد در خودش دلم هرشب خوني و زخمي از غم تو نوشت عاقبت قو نمي شد اين احساس مانده با حس "جوجه اردك زشت"! مثل يك اتفاق افتادم از درختي كه تكيه گاهم بود "نيوتن" گرم كشف "جاذبه" بود سرخي من درون من فرسود! === کلمات خاص رو لینک دادم تا نقطه ی ابهامی نباشه دیر به دیر اومدنم رو ببخشید

| Design By : Night Melody |






