نقطه چین
ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم
مثل يك ذره يك اتم گيجم منگم از انفجار يك ديدار تا نسوزم ازآن دوتا خورشيد مي خزم در پناه يك ديوار عقربك ها تو را كه مي پرسند ساعتم كوك مي شود با شك با خودم راه مي روم تا /در باز شد ، شد، اگر نشد، به درك! كوچه ها طرح خاك و خاكستر خانه ها طرح خالي ترديد آسمان رعد و برق تندي زد گربه روي تراس مي گرخيد! □ [داخلي / روز / لحظه / سكوت ميز / فنجان / دو قاب عكس سپيد] زن شبيه دو قطره گريه شد و روي قاب خودش شكسته / چكيد زن درون خودش دوتا فنجان- -قهوه با طعم تلخ ماتم داشت دستهايش مدام مي پوسيد تا خودش را درون گلدان كاشت زن نگاهش به آينه خشكيد «اين چروك اتفاق كشداريست» خطّ افتاده روي صورت زن مانده از خنده هاي اجباريست شيشه ي چشم زن ترك برداشت باز از طاق زندگي افتاد ماهي كوچكش –خيالاتش- پيچ و خم خورد/ خسته شد/ جان داد □ روي سنگ سفيد حك شده ام اسم من / را صدا بزن يكبار! در وجودم حلول مي كني و كفنم تنگ مي شود انگار [كات .. حالا دوباره گريه كنيد] يك نفر ضجه مي زند بر زن يك نفر زير خاكها پوسيد يك نفر كه ... كسيكه ... يعني من!
| Design By : Night Melody |





