تبليغاتX
تو دروغی حتی دیو قصه بد نیس مث تو / کشتن باغچه رو پائیزم بلد نیس مث تو / حالی از خالی ترین غروب پائیزی پرم / نمی تونم با دو دستم بدیهاتو بشمرم /کاشکی چشمات واسه پرپر زدنم گریه می کرد / تن تازه ات واسه زخمای تنم گریه می کرد / کاشکی چشمات توی تاریکی به دادم می رسید / واسه بی حجله عروسی که منم گریه می کرد .... شهیار قنبری نقطه چین - پرت از ارتفاع سنگي درد






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نقطه چین

ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم

 

روزهاي سختي رو مي گذرونم ...

مثل خوابي كه مانده بي تعبير

گم و گيجم كنار پرسه زدن

پرم از وحشت مبادا عشق!

فكر درگير با ترانه شدن!

 

در مسير هميشه تكراري

پيرمردي كه آتشش روشن

و اجاقي كه گرم مي سوزد

چشمك حيز مردكي بر من!

 

در گلويم چه گرم مي پيچد

تلخي دود آخرين سيگار

و تو رفتي! و من به جا ماندم!

بي سر و پا كنار ريل قطار

 

يك Flash Back به ايستگاه شلوغ

زن گريه، تو مرد فكر سفر

كم نمانده كه من بميرم و تو

فكر يك زن درون يك بستر!

 

- يادگاري كه اولين ديدار

دادي و گفته اي براي لبت!

بر لباني كه سخت مي بوسي

در جنون-پرسه هاي لخت شبت!

 

ردّ لبهاي من به گونه ي تو

ردّ اشكم به روي باراني

با سوالي كه در گلويم بود

«پس چرا پيش من نمي ماني؟»

 

باد سردي كه مي وزد يعني

او كه رفته! تو هم مدارا كن

راهي سرنوشت خود باش و

راه خود را بگرد و پيدا كن -

 

در قدم پرسه ها صدايي نيست

جز صداي سلام كفش و زمين

جز صداي زني كه هق هق بود

جز صداي نه! ... نه!...همين!

 

پرت از ارتفاع سنگي پل

وسط رودخانه اي تاريك

كيف پولم كف زمين بي كس!

سكه و اسكناس و يك ماتيك!

 =========

به اصرار و خواهش و التماس دوست خوبم سرکار خانم فاطمه اربابی هم با وبلاگی به نام «آسمانه ها» وارد وادی وبلاگ نویسی شدن

بهشون سر بزنین

دست پر یر می گردین

+نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت0:18توسط هدی به نژاد (شمیم) | |