تبليغاتX
تو دروغی حتی دیو قصه بد نیس مث تو / کشتن باغچه رو پائیزم بلد نیس مث تو / حالی از خالی ترین غروب پائیزی پرم / نمی تونم با دو دستم بدیهاتو بشمرم /کاشکی چشمات واسه پرپر زدنم گریه می کرد / تن تازه ات واسه زخمای تنم گریه می کرد / کاشکی چشمات توی تاریکی به دادم می رسید / واسه بی حجله عروسی که منم گریه می کرد .... شهیار قنبری نقطه چین - سر بخور از دل و برو به درک






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


نقطه چین

ببخش مرا/همیشه دوست داشتنی/اگر در دلم جایی مانده بود/ بخدا روی کاغذ گریه نمی کردم

 

مثل رنج هزار ساله شدن

بين يك مشت اسب رم كرده

پرسه هاي خراب نيمه ي شب

در هواي كثيف و دم كرده

 

مثل كوك شكسته ي ساعت

كشتن يك سكوت با «تق تق»

وحشت از احتمال چرخش ميز

وحشت از ناگهان گشت ورق

 

رو شدن مثل دست لعنتي ام

پشت ميز قمار افتادن

روي خال خيال تو ماندن

مثل هفت خبيث جان دادن

 

 روزگارم هميشه اين بوده

بي تو سيگار با تو*هم سيگار

سرفه هاي چقدر خشك و سياه

چرخش اين تسلسل و تكرار

 

مثل شاه سياه بخت ورق

پشت هم پيش تو زمين خوردم

بي بي ساكتم به حرف بيا

از تو بايد چقدر مي مردم؟

 

مثل جيغ فنر كه خشكيده

از تو از بغض تو دلم پر بود

تاس بختم هميشه طاق افتاد

آس دل بي ده تو مي فرسود

 

آخرين برگ دست آخر تو

برگ قلب پر التهابم شد

زدن سور كوچ تو از من

آخر بازي ات جوابم شد

 * اصلاح شد

+نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت23:49توسط هدی به نژاد (شمیم) | |